مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ما هم می رسد
دستهامان را اگر بالا بریم ، مطمئنم تا خدا هم می رسد
نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
زرتشت بیـا که بـا تـو امیـد آیـد
شب نیز صدای پای خورشید آید
تـاریـخ اگـر دوبـاره تکـرار شـود
آدم بـه طـواف تخت جمشید آید
آغاز سال ۷۰۳۱ میترای آریایی ، ۳۷۴۷ زرتشتی ، ۲۵۶۸ شاهنشاهی و ۱۳۸۸ خورشیدی بر شمـا همـایــون بــاد
نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 2 فروردین1388 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت
ایران ۳۰ استان دارد ولی احمدی نژاد در ۳۲ استان بیشترین رای را خواهد داشت
متن خبر را خبرگزاری فارس از زبان سخنگوی جبهه پیروان خط امام و رهبری آورده است حتما بخوانید
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت
تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش می داری ، درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی بخوای به خاطر بیاری ، امکان داره؟؟ گوته: فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم بی فایده است ، زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست زرتشت: عاشق عشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش جرج آلن: اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلبها با کلماتی که ناگفته می مانند می شکنند.
نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت
نزدیکترین نفسهایم با دورترین آرزوهایت گره خورد
آن هنگام که در حریم ناب دلتنگی ات قدم زدم
و چشمهایم برای غصه دل مهربانت ترانه سر داد.
ای تمنای غریب دل بیا تا به سردی فاصله ها عادت نکنیم

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختیهاست
یک نفر همسفر سختیها
چشم تا بـــاز کنیم
عــمــــر مــــا میـگــذرد
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 8 بهمن1387 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
گاهی بی هیچ دلیلی اشک میریزم!
شاید عاشق تمام دلتنگی ها شدم...
دلم میگیرد! از چه؟ نمیدانم!!
میدانم که میخواهم بفهمی که
من هیچ وقت بی دلیل اشک نمیریزم!!!

نوشته شده توسط وحید در شنبه 28 دی1387 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام ،
نمی دانم وقتی که تو آرام در نگاهم نشستی شاد باشم یا غمگین
به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم
نگاهم که به آینه گره می خورد، جمع شدن قطره قطره تو را دیدم
و اینکه آماده باش برای جدائی ...
باید رها شوی
و بر پهنای صورتم بغلتی
و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری
بهانه چشمهایم،
کمی آرامتر از دیدگانم جدا شو
تا من هم به پاس مهربانیت قطره ای دیگر نثارت کنم
نمی دانم اگر روزی نیائی
کدامین دست گونه های خشکیده مرا سیراب می کند...
















به کـجــا میروی !!!
به کجا میروی ،،، صبرکن ...
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا !
ای کبوتر به کجا ،،، قدردگر صبربکن ، آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
ای عزیز جان من تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند .
خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ، صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ،،، باش ای نازنین ،
باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو
نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 23 دی1387 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت
گلشیفته فراهانی ، بازیگر سینمای کشورمان ، برای همیشه از ایران رفت ؛ این خبر ، خیلی زود در کانون توجه افکار عمومی ، به وِیژه جوانان قرار گرفت و سایت به سایت و رسانه به رسانه و زبان به زبان ، در جامعه پیچید.
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 3 دی1387 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز آمده بود
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است
یدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در وجود یلدا بارور شد
فرشته ها به هم گفتند:
یلدا آبستن است. آبستن خورشید
و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند
فرشته ها گفتند:
فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد
یلدا آفرینش را تکرار می کند
راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

نوشته شده توسط وحید در شنبه 30 آذر1387 ساعت 22:40 موضوع | لینک ثابت
ای زیباترین گل هستی
۱۰ آذر
سالروز
گل وجودت را
تبریک می گویم

نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 11 آذر1387 ساعت 5:18 موضوع | لینک ثابت
عصرایران - هر چند "صلوات" بر محمد و آل محمد (ص) از اعظم مستحبات است که بر آن ، توصیه های فراوانی شده است ، لکن ، حکومتی کردن این ذکر شریف و آلودن آن به بروکراسی اداری و صدور دستور العمل ختم صلوات در قالب مکاتبات اداری و در نهایت رساندن کار به جایی که برای ختم صلوات " کارت صلوات" (!) صادر شود و ... نمی تواند رویکردی در خور شأن باورهای دینی و اذکاری چون صلوات باشد.
با این حال نامه ای که اخیراً به دست ما رسید ، حاکی از بروز این اتفاق در آموزش و پرورش است که تماس های مکرر خبرنگار عصرایران با مسوولان منطقه مربوطه به جایی نرسید و پاسخگویی در این باره پیدا نشد!
ای کاش فراموش نکنیم که تبلیغ دین و شعائر الهی ، شأنی فراتر از بروکراسی های اداری - که گاه موجب وهن دین هم می شود - دارد.
متن این نامه و تصویر آن را ملاحظه کنید:
نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 21 مهر1387 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
" قلب آدم ها گاهي شکوه مي کند چرا که آدم ها مي ترسند که بزرگترين رؤياهايشان را محقق کنند، چون يا فکر مي کنند که لياقتش را ندارند و يا اينکه نمي توانند از عهده آن برآيند.
ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي که مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي که مي توانستند کشف شوند ولي براي هميشه در زير خاک مدفون ماندند ، می میریم.

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت

علمالهدي: متاسفم از اینکه یک زن پرچمدار ایران در المپیک است!
امام جمعه مشهد گفت: زمينه ظهور حضرت حجت (عج) با خواندن ترانه و شعر و ايجاد عشق مبهم در اذهان ايجاد نميشود بلكه بايد با رفتار و كردار زمينه ظهور را فراهم كرد.
به گزارش فارس آيتالله سيد احمد علمالهدي خطاب به مسئولان، احزاب و گروهها افزود: اگر بخواهيم در عرصههاي مختلف از اصول انقلاب اسلامي كوتاه بياييم، خود مانعي براي ظهور حضرت حجت (عج) خواهيم بود.
وي با اشاره به برگزاري مراسم ويژه المپيك در چين اظهار داشت: متأسفانه در اين مراسم يكي از بانوان ورزشكار جلودار حركت گروه ورزشكاران بوده و اين مخالف اصول اسلام و نظام و شعارهاي دولت و ارزشهاي انقلاب است.
امام جمعه مشهد با اشاره به جايگاه زن در اسلام گفت: جلودار قرار دادن زنان در اين مراسمها به معناي اين است كه دنيا بداند ما به دنبال اشاعه فرهنگ علوي نيستيم.
وي با بيان اينكه اين حركت ضدارزشي بود، گفت: همانگونه كه قبلا هم در خطبههاي نماز جمعه مشهد گفته شد، شركت بانوان در مسابقات بينالمللي و نمايش آنان در كشورهاي بيگانه مخالف اصول اسلامي است و امروز متأسفانه نه تنها زنان به اين مسابقات اعزام ميشوند بلكه آنان به عنوان جلودار حركت ورزشكاران انتخاب ميشوند.
وي به مراسم جشني در قائمشهر اشاره كرد و گفت: در اين مراسم كه به منظور ظهور هر چه سريعتر حضرت حجت (عج) برنامهريزي شده بود متأسفانه زنان به آوازهخواني در جلوي تعداد زيادي از مردان مشغول شدند.
علمالهدي افزود: مسئولان بايد بدانند در برنامههاي خود نبايد خودشان اجتهاد كنند و از متخصصان دين چگونگي اجراي برنامهها را بايد سوال كنند.

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
ای صبـا نکهتی از خاک ره یــار بیـار
ببر انــدوه دل و مــژده دیـــدار بـیــار
نکته روح فـزا از دهـن دوست بـگــو
نامه خوش خبر از عالم اسـرار بیـار
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقـیــا آن قــدح آیـنــه کـردار بـیــار
شکر آنرا که تو در عشرتی ای مرغ چمن
بـه اسیــران قـفـس مــژده گـلــزار بـیــار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشــوه یی زان لب شیـرین شکـر بـار بـیــار
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت
قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما کسی رو دوست داریم که از ما فرار می کنه و از کسی که به ما عشق می ورزه دوری میکنیم ...
قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما برای کسی که نمی بینیم گریه می کنیم ولی کسی را که می بینیم به گریه می اندازیم...
قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما عاشق اونایی هستیم که هیچ احساسی نسبت به ما ندارند ولی نسبت به اونایی که به ما عشق می ورزند بی احساسیم...
قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما به اونایی دل می بندیم که ظاهرا دوستمون دارند ولی دل اونایی که واقعا دوستمون دارند رو می شکنیم...
قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما وقتی تنها می شیم یاد دوستامون می افتیم ولی وقتی با همیم قدر همو نمی دونیم...
روزگار ما آدما روزگار غریبی است نازنین ...
نوشته شده توسط وحید در شنبه 29 تیر1387 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت
برای تو می نویسم ٬ نه به پاس صبوری ها و نه حتی به پاس رنگی که به زندگی ام بخشیدی ٬ که در برابر همه ی این ها واژه از بار حقارت خرد می شود . . .
برای تو می نویسم تا حتی واژه ها را در ستایشت از دست نداده باشم . . .
برای همه از بزرگی خویش در پناه تو گفتم ٬ حال از کوچکی خویش در برابر تو . . .
چشمانت را ندارم اما شور نگاهت همیشه با من است . . .
صدایت را ندارم اما سحر کلامت جاودانیست . . .
حضورت را ندارم اما گرمی لبخندت بر وجودم نقش بسته . . .
با این همه باز گاهی به واژه ها دل می بندم . . .
می دانم عزیزم ٬ می دانم حقیرانه است ٬ من برای خوب بودن تلاش می کنم و در این کار همیشه خستگی هست . . .
تو طراوت لبخندی و من تو را به خستگی هایم مهمان می کنم . . .
چه کنم ؟
*** . . . دوستت می دارم تا مرز جنون . . . ***
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟

نوشته شده توسط وحید در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت
در یک روز پاییزی آمدی، وجودم از گرمای وجودت گرم شد، صدایت سکوت سنگی لبانم را شکست...نگاهت، عاشقم کرد...قلبت درهای قلبم را با عشق گشود، و قلبم خانه ات شد و غرورت، خردم کرد... و سکوتت، شکست مرا... و تو رفتی... خودت آمدی و خودت هم رفتی... ولی قاب عکس چشمانت هنوز در خانه قلبم آویزان است... صدای تو هنوز هم زیباترین ترانهایی است که از خانه به گوش میرسد... و غروب، هر روز جای طلوع را در پنجره گرفته و طلوعش روزی است که دوباره بیایی...
جای جای این خانه پر است از خاطراتت، که اگر می توانستی آنها را هم با خود می بردی، هنوزم وقتی دلتنگم، دلتنگیم از توست و از نبودت،... و اگر شادم، شاید خاطره ای از روزهای شیرین با تو بودن را مرور می کنم... و تو کجایی؟!... شاید در قلب دیگری خانه کردی و شاید هم دیگری در قلب توست که اینگونه رفتی و باز نگشتی و قلبم شکست... می دانم دیگر نمی آیی... ولی در ته مانده قلبم امیدی است که می گوید: شاید، فقط روزی باز گردی... و این بار با عشق،...
می گو یند آدمی با امید زنده است و من به این شاید ها زنده ام... پس برای برداشتن ته مانده خاطراتت هم که شده،...دوباره برگرد...

با تو شروع می کنم ، با تو به راه می روم
با غزل ِ نگــاه ِ تـو ، باقــــی ِ راه می دوم
با تو شروع می کنم ، با تو به ماه می روم
با نگه ِ خیره ی تو ، مــــــن به نگاه می روم
با تو شروع می کنم ، با تو ادامه می دهم
با تو به زندگانیــم ، رنگ ِ زمــــانه می دهم
با تو شروع می کنم ، با تو جوانه می دهم
با تو به بیکسـی ِ خود باز آشیانه می دهم
با تو شروع می کنم ، با تو به نـاز می رسم
با تو که در بر ِ منی ، من به نیــاز می رسم
با تو شروع می کنم ، با تو به را ز می رسم
با عطـش لبـان تو ، من به فــــراز می رسم
با تو شروع می کنم ، مست ِ شبانه می شوم
با تو و در کنار ِتو ، من چو شـراره می شوم
با تو شروع می کنم ، با تو تمــــام می شوم
با تو به انتهای خود ، وصل ِ مــــدام می شوم
نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت
وقتی تو را سیر می نگرم ، سراپا خاموشی و نشاط می شوم ... تو را با چشم ستایش می بینم و صدای لطیف بر هم خوردن بال فرشته ای را می شنوم که تو مظهر اویی ...
روح خود را می بینم که در گردابی فرو می رود و در تاریکی عمیق شب زمزمه دلپذیر و خوش آهنگی را می شنوم که از سر چشمه تقدیر برمی خیزد ... مبهوت و آشفته رو به سوی آسمانها می کنم و در برابر ستارگان زانو می زنم تا به سرود مقدس روشنایی که اختران آسمان می خوانند گوش فرادهم

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق... بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟ در کجای زندگیت است؟ دلم به حال عشق می سوزد.چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟... مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است ... زمان می گذرد در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده، حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد. حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند. ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده... به تکاپو می افتی... در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل، در... دنبال عشق می گردی. دیر شده وحید خیلی دیر. هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد. سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی. امروز حرف حقیقت را باور می کنی وحید ... اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده...

در غروب تنهايي تو را به انتظار نشسته ام.....
به افق دور دست چشمانت پرواز مي كنم
و نام تو را زير لب زمزمه مي كنم
و سر مست از لحظه هاي با تو بودن ترانه زندگي را مي سرايم....
چشمانم را مي بندم و با قلبم صدايت مي كنم
و قلبم از عطر نگاهت لبريز مي شود
مي خواهم حضورت را بر بوم دلم جاودانه كنم...
به رقص موزون موهايت نگاه مي كنم به سويت مي آيم
تا خستگي هايم را در زلال قلبت مرهم گذارم...
به ناگاه چون گلبرگهاي گل سرخ در تند باد ابديت محو مي شوي
و من دلتنگ حضورت با گريه آسمان همنوا مي شوم…
نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
|
روزی مـرا ترک خـواهـی کرد
بیـــــادت داغ بر دل می نشانم ز دیده خون به دامن می فشانم چو نی گر نالم از سوز جدایی نیســــتان را به آتش می کشانم نیستــــان را به آتش می کشانم بیـــــادت ای چراغ روشن من ز داغ دل بســــــوزد دامن من زبس دردل، گل یادت شکوفاست گرفتـــــــه بوی گل پیراهن من گرفتـــــــه بوی گل پیراهن من همه شب خواب بینم،خواب دیدار دلی دارم ، دلی بی تــــاب دیدار تو خورشیدی و من شبنم،چه سازم؟ نه تــــــاب دوری و نه تاب دیدار سری داریـــــــم و سودای غم تو پری داریـــــــــم و پروای غم تو غمت از هر چه شادی دل گشاتر دلی داریــــــــــم و دریای غم تو دلی داریــــــــــم و دریای غم تو دلی داریــــــــــم و دریای غم تو
|
نوشته شده توسط وحید در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
پنهان نمی کنم زشما دوست دارمش
اندازه ی خــدا به خدا دوست دارمش
هر چه از زمین وزمان خسته ام ولی
برون از تمام قید وبندها دوست دارمش
چشمـان مــن نشانه دل تنگی من است
از من نپرس اینکه چرا دوست دارمش ..

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي

من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم
و به اندازه برق نگاهت به نگاهی نگران
تو به اندازه ی تمام تنهایی من شاد بمان
نوشته شده توسط وحید در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
با من سخن بگو
با من که عـاشـقـانـه ترین عشق واره ام
با من سخن بگو
بـا مـن کـه بی ستــاره تـریـن ستــاره ام
با من سخن بگو
با من که دوست دارمت ای آبی قشنگ
با من که زار می زنمت با دلی که تنگ مانده است و چشمهای تو را دارد آرزو
بـا مـن سخـن بـگــو بــا مــن سـخــن بـگــو
شبها که همه می خوابند
تازه دیوانگی من بیدار می شود
روز و شبم را پشت پنجره ای رو به جنوب می گذارنم
می گــویـی کـه مـن بـیــکـــارم
اما من با همه پرنده ها می پرم
و با همه ی ابــرهــا در سفــرم
دانستم که پنجره اتاق تو نیز رو به جنوب باز میشوند
از آن روز است که ایـن ستـاره ها زیـبــاتــر شده اند
تــو را هـمـیــن گـونـه کــه هستـی دوست مـیــدارم
حتی تلخی هایت ، شیرینی خاصی به لحظاتم میدهد
آسوده باش که من خریدار اخم های تـــو نیز هستم
میخواهم کمی بیشتر با تو قدم بزنم
نـتـــرس! چـیـــزی نـمــی شـــود
فقط کمی دیوانگی ام بیشتر میشود
ای چـشــم جــادویــی مــــن
ای خلاصه ی همه ی زیباییها
با تو که قدم میزنم همه جای این سرزمین را بهشت می بینم
پس بـگــــذار بــا دیــدن تــو گــل لـبـخنـــد بــر لـبــانـم بـرویـد
نوشته شده توسط وحید در شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
در ازدحام مبهم رنگها ، بر بال خیالم نشسته ای
تو را می بینم
تو را که بالاتر از تمام ابرها و ستاره هایی
تو از خاک نیستی
تو از جنس دریــــا و آســمــــانــی
تو را از صبح شبنم و مهتاب آفریده اند در مـــاه عشق
به یاد باران نگاهت که برایم شیرین ترین خاطرات را زنده می کند
قسم به لحظه ای که به عشق اجازه ورود به دلم دادم
قسم به روزی که تنهایی را در تقویم دلتنگی هایم خط زدم و با تو یکی شدم
قسم به لحظه ای که آینه دلم شکست و نقش تو هزاران بار در آن تکثیر شد
قسم به آن لحظاتی که جدایی برای اندک مدتی بین ما فاصله انداخت و لحظه به لحظه شکستم و قطره قطره آب شدم
قسم به ثانیه هایی که نفس هایم به شماره افتاد و چشمانم دریای اشک شد
که :
یاد تو روشنگر تنهایی من است و عشق تو دنیای من!
نوشته شده توسط وحید در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت
زندگی پله پله است ، هر روز و ماه و سال و هر آرزویی پله ای است
و بالا آمدن از آن پله ها مشکل ...
زنـدگـی گرمی دلـهـای بهـم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه ی درها بسته است
زندگی رویش حـادثـه نیست ، زنـدگی رهگـذر تجربه هاست
تکه ابری است به پهنای غروب ، آسمانیست به زیبایی مهر

زنـدگـی یعـنی دویـدن بی امـان در وادی عـشـق

زنـدگـی حبـابـی است بـر لـب دریــا
عاشقی کتابی است گوشه ای تنها

شکسپیر میگه: زندگی مثل آبه میتونی تو دستات قایمش کنی ولی یه روز دستات رو باز میکنی میبینی چکیده
بی آن که بفهمی دستانت پر از خاطره است

زندگی مروارید غلتانی است بنام اشک، فریادبلندی است بنام آه، آینه شکسته ای است بنام دل، تجربه خوشایندی است بنام آشنایی و طعم تلخی را به دنبال دارد بنام جدایی .........
زندگی ملکه زیبایی است بنام عشق چشمه زلالی است بنام مهر و محبت ...... و من اولین درسی که آموختم آشنایی بود و مهر بود و محبت بود و عشق بود و اشک بود و آه ...................
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت

سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون من هم مانند تو آشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم آن چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته ....
اما این بار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهای بی روحم بگذار....
و به یاد روزهای اول آشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و آرام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
اگه عشقم حقیره ، اگه جسمم کویره
اگه خالیه دستام ، اگه همیشه تنهام
بـرای تـــو عاشقترین عـاشــق دنـیــام

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت



در دل من کسی است
که تا درخشش آخرین ستاره
تا پژمردن آخرین گل
و فرو افتادن آخرین برگ
دوستش دارم ......


نوشته شده توسط وحید در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زمين كوچكتر از آن است كه براي ماندن آفريده شده باشد و عشق تنها بهانهاي است كه مرا به زندگي ميكشاند ...
و
نوشتن فقط بهانهای است که با تو باشم تو كه خاطرهات برام خيلي عزيزه . هر چند كه ميدونم اين واژهها قابل تو رو ندارند ولي خاطره با تو بودن را در قاب خاطرات زندگيام نگه ميدارند ...
تو را سطر به سطر مینویسم و واژه به واژه دنبالت میگردم تا تمام دلتنگی هایم را به تو بگویم
آخه اگر تو نباشی گلها به چه کسی لبخند بزنند؟ و نشان تو رو از کدام مزرعه عشق بگیرند؟
* * * * *
دلم مسافر تنهــای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تـمـــام آیـنـــه هـا نـذر یــاس لبخـنــدت
جنــون آبـی در یـــا فــــــدای چشمـانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمــانت
به انتهــای جنـونم رسیده ام کنـون
به انتهــای خـود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تــو و نیامدن و عشـوه های چشمـانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگـاه خسته من به دعــای چشمانت
* * * * * *
فکر کن به رویاهای من
تو نیز در آن پیدایی
به فاصله ها بنگر
ناتوان شدند ازجدایی یادت
تنهایی را دوست بدار
چون هر دویمان تنهاییم مثل هم
بیا برای عشقمان دعا کنیم
تا جاودانه باشد بین ما
* * * * * *
توی آسمون قلبم يه ستاره تک و تنهاست
تو ديار عاشقونه يه نگاهی رنگ شبهاست
نمیشه تو نباشی من میخوام عاشق بمونم
پشت پرچين نــگاهت مث يه خـيال نمونم
وای که اين دلم گرفته واسه شعرای نگفته
يه صـدای تلخ و پر درد توی حـنجره نهفته
دل من چه بی قراره تـوی اين دور و زمونه
آخه تصنيف غـم انگيز شده ساز عاشقونه
نگو از شکستن گل میخوام شاخ و برگ بگيره
تو میدونی که دل من با نگاهت جون میگيره
* * * * *
چه کنم دست خودم نیست اگر می بارم.
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم.
جان من هدیه ی ناچیز تقدیم شما.
گرچه در شان شما نیست همین را دارم.
من که تا عشق تو هست زمین گیر توام.
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم.
* * * * *
برای تو می نویسم ....
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
* * * * *
بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم
اگه من شاد باشم یا که غمگین
اگه خنده رو لبام مـوج بزنه
یا که اشک از گونه هام چکه کنه
اگه در خواب باشم یا که بیدار باشم
اگه توی جمع باشم یا که تنها باشم
من فقط لحظه ها رو به یاد تو میگذرونم
اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی
اگه غمگین باشم دلیل این غمم تویی
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای موج تویی
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی
اگه توی خواب باشم بدون که تو رو خواب میبینم
اگه بیدار باشم میخوام کنار تـو باشم
اگه توی جمع باشم حرف تو رو پیش میکشم
اگه تنهـا باشم میخوام به یاد تو باشم
اگه تمام زندگیمو من به یاد تو میگذرونم
در عوض از تو فقط یه چیز میخوام
میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی
میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی
میخوام که رو به قبله عشق برای من دعا کنی
* * * * *
شعرم بهانه شدکه تمناکنم تورا
در واژه واژه شعرم صدا کنم تو را
شعرم بهانه شد که در این شب مهتابی
با جان و دل از شوق عشق صدا کنم تو را
* * * * *
شاید آن کس که همیشه عاشقش بودم و هستم هیچ گاه عشقم را باور نکرده باشد...
شاید هیچ گاه حتی به نغمه عشقی که در صدای خسته ام بود پی نبرده باشد...
شاید هیچ گاه آن گونه که من می خواستم دوستم نداشت اما من هنوز هم... با تمام احساسم و شاید بیشتر از فراترین احساس ، دوستش دارم و می پرستمش... من او را همچون بتی در معبد عشق می پرستم و می پرستم و می پرستم...
* * * * *
با من سخن بگو
با من که عـاشـقـانـه ترین عشق واره ام
با من سخن بگو
بـا مـن کـه بی ستــاره تـریـن ستــاره ام
با من سخن بگو
با من که دوست دارمت ای آبی قشنگ
با من که زار می زنمت با دلی که تنگ مانده است و چشمهای تو را دارد آرزو
با من سخن بگو
با من سخن بگو
فهرست اصلی
دوستان
آهنگهــاي روز
ترانههاي مـانـدگـار
دنیای عاشقان
بیــرجنــد نیــوز
دفتر خاطرات من
گــل مــرداب
عاشقانه های لیلی و مجنون
درخشش یک ستاره
بیا فقط اس ام اس
همنفس بی کسی هایم
وب سایت پادشاه ها
ملودیهای دانشجویی
کلبه دختر عاشق
دنیای من
خاطرات من (زیزی)
گل مریم
دفتر شعر
اسلام آباد نیوز
عاشقونه
رویای شبانه
امپراطور تهران
خاطره (خاطره)
شاخه جوانان جبهه مشارکت مازندران
قصر عشق(بهاره و سعید)
قلب عاشق من (عرشیا)
مشق عشق
داغ عشق
ستاره عشق
رنج عشق (هومن)
باران عشق(عباس)
دفتر عشق (مهدی)
فریاد عشق
کلبه ی رهایی (مهربان)
حرفهای دلم
آخرین مسافر شب(کلاغ سیاه)
سلام سلامت باشید (یوسف رحیمی)
سید ابراهیم نبوی
پسر یخی (سامان)
تک پرستوی مهاجر
کوروش کبیر
لینکهای خوشمزه
ساحل دل (مطهره)
esnips
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY